مجله علمی و آموزشی نواندیش


مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            


 بهینه‌سازی فروشگاه وردپرسی با پلاگین رایگان
 راهنمای جامع سگ‌های تریر (ویژگیها و نگهداری)
 کسب درآمد بدون سرمایه اولیه (15 روش عملی)
 بومیسازی محتوا برای جذب مخاطب
 تشخیص و درمان اسهال سگ (راهنمای رنگ مدفوع)
 بهترین حیوانات خانگی آپارتمانی (کم‌زحمت)
 تکنیک‌های تحلیل حرفه‌ای محتوا
 درمان عفونت روده عروس هلندی (روش خانگی)
 درآمد دلاری از فروش عکس (5 پلتفرم برتر)
 روانشناسی خیانت زنان (تحلیل رفتاری)
 اجاره موفق ملک در پلتفرم‌های آنلاین
 راهکارهای جذب دخترانه برای پسران
 درآمدزایی از دوره‌های آموزشی آنلاین
 اهمیت ظاهر در زندگی مشترک (5 نکته کلیدی)
 آموزش پیشرفته Leonardo AI
 تصمیم‌گیری پس از خیانت همسر (معیارها)
 افزایش درآمد از تدریس آنلاین (10 تکنیک)
 رازهای سئو ویدیو (جذب مخاطب ارگانیک)
 فروش دوره‌های آموزشی آنلاین (استراتژیها)
 ویژگیهای همسر ایده‌آل (معیارهای انتخاب)
 تغذیه بچه خرگوش یتیم (0 تا 6 ماهگی)
 معرفی سگ تازی (ویژگیهای منحصربه‌فرد)
 درمان کک و کنه خرگوش (تشخیص + روش‌ها)
 علل له‌له زدن سگ (5 دلیل و کمک فوری)
 جلوگیری از فاصله عاطفی در رابطه
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید



جستجو



  فیدهای XML
 



    1. حرام بودن دوستی با کافران

 

 

 

دوستی با کافران در آیاتی چند از کتاب مجید، مورد نکوهش و نهی قرار گرفته است:
«یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض فمن یتولهم منکم فانه منهم ان الله لایهدی القوم الظالمین».[۷۰]
ای کسانی که ایمان آورده اید، یهودیان و نصاری را به دوستی مگیرید، بعض آنان دوستان بعض دیگر. هر کس از شما با آنان دوستی کند، او هم از آنان خواهد بود. خداوند، گروه ستمکاران را هرگز هدایت نمی کند.
و…[۷۱]
گروهی، بر اساس این گونه آیات، پاره ای از دادوستدهای مسلمانان با کافران را منع کرده اند.
ابن قیم می گوید: پاره ای از فقیهان عامه، شرکت مسلمان با کافر را کراهت می دارند؛ زیرا این گونه آمیزگاری، به دوستی می انجامد که امری نارواست.
در روایتی که ابن رئاب از امام صادق (ع) در باب نکوهش شرکت مسلمان با کافر نقل کرده، حضرت فرموده است:
«و لا یصا فیه المودۀ»[۷۲]
خالصانه با او دوستی مورزد.
نکته ای را که در باب این دسته آیات مبارک باید یادآورد شد، این است که آنچه نکوهش شده است، «تولی» و «ولاء» کافران است. و این، بدان معناست که دوستی، سبب کشش روحی و بی ارادگی و تأثیر و تأثر اخلاقی و مقهور شدن و خودباختگی در برابر بیگانگان و قبول سیادت آنان شود.
اما ابراز دوستی در معاشرتها، با حفظ استقلال و شخصیت دینی، مانعی ندارد، بلکه مورد تشویق دین است.
قبل از ذکر نمونه هایی از سیره معصومان، توجه به این آیات،راهگشا خواهد بود:
«عسی الله ان یجعل بینکم و بین الذین عادیتهم منهم مودۀ والله قدیر والله غفور رحیم».
امید است خداوند میان شما و دشمنانتان، دوستی برقرار کند. خداوند قادر بر هر کار و آمرزنده و مهربان است.
« لاینها کم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم بخرجوکم من دیارکم ان تبرو و تفسطوا الیهم».[۷۳]
خداوند درباره ی کسانی که با شما قصد جنگ در این نداشتند و شمار را از خانمان و دیارتان اخراج نکردند، از احسان به آنان و عدالت پیشگی نسبت به آنان، باز نمی دارد.
این آیات، نشان می دهد که رفتار دوستانه با آنان که سر جنگ ندارند پسندیده است و نسبت به دشمنان نیز، خداوند می خواهد دشمنی به دوستی بدل گردد.
اینک نمونه هایی اندک از سیره در باب حسن معاشرت و دوستی انسانی، نه دوستی سیادت، نقل می کنیم: یهودیان بسیار مسلمان شدند و سبب آن معاشرت نیک امیرمؤمنان (ع) بود.[۷۴]
پیامبر (ص) برای جنازه یهودیان به پا می خواست.[۷۵]
رسول خدا (ص) هدایای یهودیان را می پذیرفت.[۷۶]
امام باقر و صادق (ع) توصیه می کردند:
«وان جالسک یهودی فاحسن مجالسته».[۷۷]
اگر با یهودی همنشین شدی، با او نیک معاشرت کن.
امیر مؤمنان (ع) به عاملان خراج توصیه می فرمود:

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[جمعه 1399-09-21] [ 02:42:00 ب.ظ ]




 

 

    1. حرام بودن فروش سلاح به کافران در حال جنگ و صلح مطلق.

 

 

    1. حرام بودن فروش در حال جنگ و جواز فروش در حال صلح و سازش.

 

 

    1. این امر، مسأله ای سیاسی است و تابع رأی دولت و حکومت است.

 

 

نظر نخست را برخی از فقیهان پسین، چون: شهید ثانی[۱۱۱] و گروهی از فقیهان معاصر چون: آقای خویی[۱۱۲] و استاد میرزا جوادآقا تبریزی[۱۱۳] اختیار کرده اند.
رأی دوم را مشهور [۱۱۴] فقها پذیرفته شیخ انصاری [۱۱۵] در مکاسب آن را تقویت کرده است.
نظر سوم را امام خمینی، ابراز داشته است.[۱۱۶]
برابر رأی نخست، عنوان کافر و مشرک موضوعیت دارد و حرام بودن از احکام اولی خواهد بود. دلیل مهم اینان مفهوم صحیحه علی بن جعفر است:
«علی بن جعفر (ع) عن اخیه موسی (ع) قال: سالته عن حمل المسلمین الی المشرکین التجارۀ؟ قال اذا لم یحلموا سلاحاً فلاباس».[۱۱۷]
سؤال کردم: حمل تجارت از سوی مسلمانان به سوی مشرکان چه حکمی دارد؟
فرمود: اگر سلاح حمل نکنند مانعی ندارد.
گروه دوم، به روایتهایی تمسک جسته اند که میان حالت جنگ و صلح تفصیل داده اند، چون روایت صیقل[۱۱۸]، هند سراج[۱۱۹]،حضرمی[۱۲۰] و …
گروه سوم، روایتها را ارشاد به حکم عقل می داند و معقتد است، فرمان عقل در این امور، رعایت شرایط زمان و مکان است و روایتها نیز، به همین فرمان نظر دارد و اگر ظاهر خبری مخالف این حکم عقل بود، باید از آن صرف نظر کرد.
امام خمینی پس از مقدمه ای طولانی در تبیین این امر، مسأله را چنین خلاصه کرده است:
«خلاصه این از امور مربوطه به حکومت و دولت است، ضابطه بردار نیست، به شرایط و مقتضیات زمان بسته است. از این روی، به نظر عقل نه صلح و سازش ملاک حکم است و نه عنوان کافر و مشرک.
[در چنین مسأله ای که ادله ارشاد به حکم عقل دارد] تمسک جستن به اصول و قواعد ظاهری بی جاست. بر حسب ظاهر از روایتها نیز جز این نمی توان استفاده کرد، بلکه به فرض اگر از اخبار جز این استفاده شود، چه در ناحیه جواز و چه در ناحیه منع، باید با این حکم عقلی تقیید شود».[۱۲۱]
ایشان از اطلاق صحیحه علی بن جعفر نیز، پاسخ گفته است:
«این حدیث، در صدد بیان حکم تجارت است، نه منع حمل سلاح به سوی کافران، تا اطلاق مفهوم آن را ملاک قرار دهیم.
گذشته از آن، مورد حدیث حمل سلاح به سوی مشرکان است که در آن عصر، همسایه مسلمانان بود، با حکومتهای مستقل و به طور طبیعی با مسلمانان دشمنی و ستیز داشتند؛ بنابراین اطلاقی در این حدیث شریف نیست».[۱۲۲]
به نظر می رسد این سخن، بسیار متین و مستحکم است و نیازی به توضیح بیشتر ندارد و بر اساس آن، اصل اولی در دادوستدها ، به قوت خود باقی است.
تنها در صورتی که عنوانی ثانوی عارض گردد، از آن اصل خارج می شویم. و نیز به گمان قوی، سخن اهل سنت، که در فتاوا و روایتهایی نقل شده از رسول خدا، معیار را در فتنه دانسته اند، به نظر امام خمینی، هماهنگی دارد.[۱۲۳]
۳-۲-۶-۱-۶- فروش زمین به کفار
پیش از آن که مسأله فروش زمین به کافران به بپردازیم، مطلبی دیگر را باید روشن ساخت و آن این است که کافر، مالک زمین می شود، حتی با احیای زمین.
در کتابهای فقه شیعه، بحثی مطرح است که آیا شرط احیا کننده، اسلام است یا کافر هم می تواند زمین را احیا کنند و مالک شود.
صاحب جواهر، در بحث «احیای موات»، معتقد است دو روایت صحیح بر مالک بودن کافر با احیا، دلالت دارند و اجماعی هم برخلاف این مطلب نیست، زیرا فقیهانی چون شیخ طوسی، ابن ادریس، ابن سعید و دیگران تصریح کرده اند که کافر با احیا، مالک زمین می شود. این فقیه بزرگ شواهدی دیگر نیز برای مطلب آورده است.[۱۲۴] این مطلب را به عنوان مدخل آوردیم و از ورود تفصیلی در آن صرف نظر می شود.
اما فروش زمین به کافر، اشکال ندارد، تنها باید خمس آن را بپردازد. این مطلب نزد فقیهان پسین، مشهور است.[۱۲۵] مستند اصلی مسأله حدیثی صحیح بدین شرح است:
«محمدبن علی بن الحسن با سناده عن سعدبن عبدالله عن احمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن ابی ایوب ابراهیم بن عثمان عن ابی عبیدۀ الخداء قال سمعت اباجعفر (ع) یقول: ایّما ذمی اشتری من مسلم ارضاً فان علیه الخمس».[۱۲۶]
هر کافر ذمی که از مسلمان زمینی خریداری کند، باید خمس آن را بپردازد.
حدیث مرسلی نیز از امام صادق (ع) به همین مضمون نقل شده است:
«الذمی اذا اشتری من المسلم الارض فعلیه فیها الخمس».[۱۲۷]
ذمی اگر از مسلمان زمینی بخرد باید خمس آن را بپردازد.
برخی فقیهان، چون ابن زهره مدعی اجماع شده اند.[۱۲۸]
شهرت پسینیان را وقعی نیست، علاوه آن که برخی از فقهای پسین، چون صاحب مدارک وشهید ثانی خمس را لازم ندانسته اند.[۱۲۹]
اجماع نیز، با وجود روایت معتبر ارزش مستقلی ندارد. گذشته از آن، برخی فقیهان دوره های نخست، چون: ابن جنید، سلار، ابن ابی عقیل و ابوالصلاح حلبی در زمره ی مخالفان هستند.[۱۳۰]
تنها سند مهم، همان صحیحه ابوعبیده است. نسبت به دلالت آن هم، برخی اشکال کرده اند که امکان دارد روایت به صورت تقیه صادر شده است.
گفته اند: فتوای مالک این بود که زمین عُشری (زمینی که زکات به آن تعلق می گیرد) نباید به ذمی فروخته شود و اگر بدو بفروشد، عُشره دو برابر می شود. یعنی ذمی باید خمس بدهد. بنابراین، ممکن است فرمایش امام (ع) به صورت تقیه باشد، یا این که این زمین را اگر کافر خریداری کرد در محصول آن خمس ثابت است، نه این که خمس به زمین تعلق گیرد.[۱۳۱]

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:41:00 ب.ظ ]




  • ولایت برای کفار در زمین موات نیست و اولویِت در میراث ندارد.

 

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

 

 

  • کافر، حقی از حقوق الهی (مثل زکات، خمس، کفاره) بر ذمّه ی مسلم ندارد.

 

 

  • ولد در نذر، عهد و یمین، نیاز به اذن از ولی کافر ندارد.

 

 

  • نیاز به اذن از کافر در عبادت برای زوجه نیست.

 

 

  • عدم لزوم اطاعت از کافر در مقاماتی که اگر مسلم بود اطاعت از او لازم بود.

 

 

  • عدم نفوذ قضاوت کافر.

 

 

  • عدم جواز تولیت وقف مسلمانها از سوی کافر.

 

 

  • تملک کافر از مسلم با قراداد بیع، صلح، هبه و صداق و … صحیح نیست.

 

 

  • مالکیت قهری کافر بر مسلم، مثل ارث، صحیح نیست.

 

 

  • عاریه و رهن مسلم برای کافر جایز نیست.

 

 

  • حواله ی کافر بر مسلم جایز نیست.

 

 

  • کافر، بر صغیر یا مجنون یا سفیه در نکاح یا اموال، ولایت ندارد.

 

 

  • استجیار کافر برای مسلم جایز نیست.

 

 

  • اجازه ی عبد مسلم برای کافر جایز نیست.

 

 

  • وکالت کافر بر مسلم نیست.

 

 

  • عدم ثبوت شفعه برای کافر بر علیه مسلم.

 

 

  • عدم جواز نکاح مسلمه ابتدائاً و استدامۀ

 

 

۳-۳-۵- دیدگاه فقهایی که ازدواج را یک معامله می دانند (ازدواج مسلمان با کافر)
هر آن چیزی که دارای منفعت حلال شرعی باشد و نفع مزبور مورد توجه عقلا قرار بگیرد می تواند مورد خرید و فروش و دادوستد قرار بگیرد هر چند آن منفعت نادر و کم باشد.[۱۷۹]
یکی از حقوق طبیعی هر انسان، با هر ایده ای، حق ازدواج است، یعنی هر انسانی از جنس زن و مرد بعد از آن که به سن بلوغ می رسد این حق را به خود می دهد که با فردی از جنس مخالف خود که از ابعاد گوناگون سنی، تربیتی، اجتماعی، اخلاقی، فکری و … با وی تناسب و سازگاری داشته باشد ازدواج کند و کانون گرم خانواده را تشکیل دهد تا در ضمن آرامش در کنار یکدیگر، موجب بقا و تداوم نسل انسان گردد.
قران کریم، این حق مسلم و طبیعی انسانها را در موارد بسیار یادآور شده است:
«و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودّۀ و رحمۀ ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکّرون».[۱۸۰]
و از نشانه های او این که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان دوستی و رحمت قرا ر داد. در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند.
یادآوری این مطلب خالی از فائده نیست که حق ازدواج همان گونه که یک حق فطری و طبیعی است، از سوی دیگر یک حق وضعی و قرادادی نیز خواهد بود؛ زیرا هر انسان از مرد و زن این که در اصل گرایش به همسر، خود را به طور طبیعی صاحب حق می داند، در نحوه گزینش همسر خود نیز از اختیار و آزادی کامل برخوردار است و به طور طبیعی در برابر فرد دیگر مجبور به تسلیم نخواهد بود، یعنی یک زن معین حق دارد که همسری مرد معینی را که از وی خواستگاری می کند بپذیرد و پیمان زناشوئی با او را امضا کند و حق دارد که چنین خواسته ای را از وی نپذیرد و همچنین یک مرد در برابر یک زن این حق را دارد که با وی قرارداد همسری ببندد، یا از بستن چنین قراردادی سرباز زند. پس اصل گرایش به همسر که در وجود هر مرد و زن و بلکه هر موجود زنده بر اساس تدبیر نظام آفرینش نهفته شده است، امری طبیعی است، ولی تا پای وضع و قرارداد به میان نیاید، این حق طبیعی تحقق پیدا نمی کند. از ان جا که این امر با گرایش و آزادی کامل دو طرف تحقق می یابد، قرادادی و وضعی خواهد بود.
در مکتب اسلام گزینش همسر از برخی جهات که به زیبایی و همسانی سنی و موقعیتهای اجتماعی مربوط است، به عهده خود انسان گذاشته است و از جهاتی هم دین و مذهب در این مورد نقش تعیین کننده دارد.
حال با توجه به آنچه که بیان شد، این سؤال مطرح است که آیا ازدواج مرد مسلمان با زن کافر، و ازدواج زن مسلمان با مرد کافر، جایز است یا خیر؟ و دیدگاه قران در این زمینه چیست؟
پاسخ به این پرسش به طور کلی در پنج مقطع، بررسی می شود:

 

 

 

    1. ازدواج مسلمان با کافر مشرک.

 

 

    1. ازدواج مسلمان با اهل کتاب با قید ذمی بودن.

 

 

    1. ازدواج مسلمان با اهل کتاب با وصف حربی بودن.

 

 

    1. ازدواج مسلمان با کسانی که شبیه اهل کتابند.

 

 

    1. ازدواج مسلمان با مرتد.

 

 

اینک در خور مجالی که داریم به دیدگاه قران در هر یک از موارد یادشده می پردازیم.
۳-۳-۵-۱- ازدواج مسلمان با مشرک
تردیدی نیست که ازدواج هر یک از مرد و زن مسلمان از نگاه اسلام، با هر یک از مرد و زن کافر، حرام شده است، گذشته از اجماع علمای همه فرق و مذاهب اسلامی، بر این امر و گذشته از این که هیچ روایتی مبنی بر جواز ازدواج از هیچ یک از فرق اسلامی، نقل نشده است، دو آیه از قرآن به صراحت حرمت ازدواج مسلمان با مشرک را بیان نموده و مسلمانان را از آن بر حذر داشته است.
آیه نخست:

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:41:00 ب.ظ ]




  • آیه: «و لاتنکحوا المشرکات»[۲۰۳]با آیه «والمحصنات من الذین اوتوا الکتاب»[۲۰۴]نسخ شده است. این نشریه را آلوسی از سوی خود و حنیفه، اظهار داشته است و جارالله زمخشری نیز آن را یاد کرده و باور داشته است.

 

 

آلوسی می نویسد:
«قول مشهور که باید به آن عمل شود این است که این آیه [بقره/۲۲۱] توسط آیه سوره مائده، نسخ شده و ظاهر آیه، این را اقتضا دارد و این قول مذهب حنیفه است».[۲۰۵]
زمخشری می نویسد:
«این آیه، نسخ شده است به آیه: «والمحصنات من الذین اوتواالکتاب من قبلکم»[۲۰۶] و آیات سوره مائده کلاً ثابت مانده و چیزی از آن نسخ نشده است».[۲۰۷]
زمخشری، در مورد استدلال تحریم کنندگان ازدواج بازنان اهل کتاب، به آیه ۱۰ سوره ممتحنه، مطابق با گفته آلوسی اظهار نظر کرده است.[۲۰۸]
«آیه: ۲۲۱- بقره به آیه ۵- مانند نسخ شده است»[۲۰۹]

 

 

 

    1. آیه: «و لاتنکحوا المشرکات»[۲۱۰]از سوی آیه: «اوالمحصنات من الذین اوتوا الکتاب»[۲۱۱]تخصیص خورده است، این قول، مذهب شافعیه است. چنانکه آلوسی ، می نویسد:

 

 

«… شافعیه، قائل به تخصیص است نه نسخ …»[۲۱۲]

 

 

 

    1. مشرک دلالت بر اهل کتاب نمی کند، زیرا لفظ مشرک حقیقت در اهل کتاب نیست و استعمال آن بر کفار کتابی مجازی است و عرف نیز این استعمال را نمی پذیرد.[۲۱۳]

 

 

    1. استعمال لفظ مشرک بر بت پرست، به عنوان صفت و اسم او است. یعنی هرگاه، این لفظ، بر زبان متکلم جاری شود، در ذهن مخاطب، بت پرست تبادر می کند، زیرا کلمه مشرک اسم اوست، ولی استعمال این لفظ درباره اهل کتاب با توجه به عمل آنان است، یعنی هرگاه در عمل مرتکب شرک گردید، گفته می شود: «شرک انجام داد و مشرک شد» وگرنه اطلاق کلمه مشرک بر او درست نیست.

 

 

 

این پاسخ از علامه طباطبایی است.
وی می نویسد:
«اطلاق فعل، غیر از اطلاق صفت و اسم است. از این رو اگر مؤمنی یکی از واجبات را ترک کند، کافر است، ولی در اسم کافر نامیده نمی شود. چنانکه خداوند می فرماید:
«ولله علی النّاس حجّ البیت … و من کفر فان الله غنی عن العالمین»[۲۱۴] پس ترک کننده حج در عمل کافر است. ولی در اسم کافر نامیده نمی شود، بلکه فاسقی است که به یک واجب کافر شده است …»[۲۱۵]
آلوسی، درباره استدلال به آیه: «و لاتمسکوا بعصم الکوافر»[۲۱۶] بر حرمت ازدواج اهل کتاب، می نویسد:
«مقصود از آیه،نهی مؤمنان است، از این که بین آنان و همسران کافرشان که هنوز در دارالحرب باقی مانده اند، علقه زوجیت نباشد…»[۲۱۷]
از سخن آلوسی چنین به دست می آید، که مراد از «لاتنکحوا المشرکات»ترک ازدواج ابتدایی نیست، بلکه به هم زدن ادامه زوجیت قبلی، منظور است.
علامه طباطبایی نیز در پاسخ استدلال به آیه: «و لاتمسکوا بعصم الکوافر»[۲۱۸] بر حرام بودن ازدواج مرد مسلمان با زن اهل کتاب، می نویسد:
«عصم ، جمع عصمت و به معنی نکاح دائمی است که مایه عصمت و احصان زن است. امساک عصمت به معنی نگاهداشتن زن کافر به عنوان همسر پس از اسلام آوردن مرد است».[۲۱۹]
علامه در جای دیگر می نویسد:
«.. ظاهر آیه [ممتحنه/۱۰] این است که از مردان هر که ایمان آورد و همسر کافر داشت، نگهداری رابطه زناشوئی که از پیش بوده حرام است … پس بنابراین، آیه دلالت بر حرام بودن ازدواج ابتدایی با اهل کتاب ندارد».[۲۲۰]
نتیجه گیری: آنچه گه گفته شد می توان نتیجه گرفت که حرام بودن ازدواج مرد مسلمان با زن کتابی، از قرآن به دست نمی آید و استدلال کسانی که می گویند: ازدواج مرد مسلمان با زن کتابی، مجاز نیست به آیه: بقره/۲۲۱ و ممتحنه /۱۰، مدعای آنان را ثابت نمی کند.
در آیه اول لفظ مشرک به کار رفته، گرچه مشرک، در واقع، شامل اهل کتاب است، چون آنان نیز مشرکند، ولی در اصطلاح، مشرک، غیر از اهل کتاب است و همان گونه که گذشت، در بسیاری موارد، مشرک، عطف بر اهل کتاب شده است.
آیه: ممتحنه/۱۰ نیز، اثبات مدعا نمی کند، زیرا همچنانکه علامه طباطبایی و آلوسی، می نویسند این آیه، دلالت بر حرام بودن نکاح ابتدایی ندارد، بلکه به معنی نهی از استمرار زوجیت، با زنانی است که هنوز در دارالحرب، باقی مانده اند.
و اما توجیهات ارائه شده از سوی تحریم کنندگان، در جهت انکار دلالت آیه بر حلال بودن ازدواج با زنان کتابی، تا زمانی که دلیل قطعی و نقلی نباشد، نمی تواند پذیرفته شود، چون دلیلی نیست که از دلالت نص آیه به واسطه توجیهات، دست برداریم.
پس منظور از «محصنات اهل کتاب» نه مؤمنان است، چنانکه سید مرتضی می گوید و نه نکاح موقت با کنیز زرخرید است و نه، چنانکه شیخ طوسی و آلوسی و دیگران می گویند، با دو آیه دیگر نسخ شده است.
از سوی دیگر، مفسرانی که ازدواج با اهل کتاب را بر اساس آیه: مائده/۵۴، مباح می دانند. به توجیه دو آیه: بقره/۲۲۱ و ممتحنه /۱۰ پرداخته اند و همان گونه که گذشت، بخی گفته اند: لفظ مشرک در اهل کتاب مجاز است و برخی نیز نسخ دو آیه را گفته اند.
تحقیق این است که دو آیه یاد شده، نه تخصیص خورده و نه نسخ شده است و نه بلکه در اصل تعارضی بین آیات نیست پس هر یک بر معنی خود دلالت می کند.
علامه طباطبایی می نویسد:
«از آنچه که بیان شد، نادرستی سخن کسانی که می گویند آیه «لاتنکحوا المشرکات …» [۲۲۱]و آیه «لاتمسکوا بعصم الکوافر» [۲۲۲] ناسخ آیه «… و المحصنات من الذین اوتوا الکتاب…» [۲۲۳]است. به خوبی روشن می شود. و نیز پاسخ سخن کسانی که می گویند آن دو آیه، منسوخ به آیه سوره مائده است، داده می شود؛ زیرا ظاهر آیه بقره، شامل اهل کتاب، نمی شود و آیه مائده، فقط شامل اهل کتاب می شود، بنابراین ناسازگاری بین این دو آیه نیست تا بگوییم: آیه سوره بقره، ناسخ آیه سوره مائده است و یا به عکس. و اما آیه سوره ممتحنه، گرچه در آن، عنوان کافر، اخذ شده و شامل اهل کتاب نیز می شود، ولی باز هم ناسازگاری بین دو آیه نیست، زیرا در برگرفتن کافر، اهل کتاب را، تنها از باب نامیدن او به این نام است به او کافر گفته می شد تا جای صدق مؤمن بر او نباشد، چنانکه خداوند، می فرماید: «و من کان عدواً لله و ملائکته و رسله و جبریل و میکال فإن الله عدوّ للکافرین»[۲۲۴] مخصوصاً ظاهر آیه… این است که از مردان هر که ایمان آورد و همسر کافر داشته باشد، باقی نگهداشتن او بر ازدواج گذشته حرام است، پس باید ایمان بیاورید و آن گاه ابقا بر زوجیت کند. پس این آیه دلالت بر نکاح ابتدایی اهل کتاب ندارد».[۲۲۵]
۳-۳-۵-۵- ازدواج مسلمان با زن کتابی حربی
تاکنون به این نتیجه رسیدیم که ازدواج مرد مسلمان با زن اهل کتاب جایز است. اکنون این پرسش مطرح است که اگر زن کتابی از کافران حربی باشد، باز هم ازدواج با او جایز است؟
آلوسی در این مورد می نویسد:
«از ظاهر آیه، استفاده می شود که ازدواج مسلمان با زن کتابی، جایز است. گرچه آن زن کتابی، از کافران حربی باشد …»[۲۲۶]

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:40:00 ب.ظ ]




و بهصورت اسنادی انجام گرفته است.
۱-۸٫ مشکلات و تنگناهای احتمالی تحقیق
برای برآورد الگوی مورد نظر در این مطالعه در این مطالعه از آمارهای اقتصادی و زیستمحیطی شاخص توسعهی جهانی استفاده شده است. با وجود اینکه آخرین بستهی آماری تا سال ۲۰۱۲ موجود میباشد؛ اما آخرین آمارهای زیستمحیطی تا سال ۲۰۰۷ میباشد که برای تمامی کشورها نیز در دسترس نیست؛ به همین جهت دورهی مورد بررسی ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۷ انتخاب شده است.
فصل دوم:
مفاهیم اولیه
۲-۱ مقدمه:
در فصل دوم کشورهای درحال توسعه، ویژگیهای آنها، مقایسهی آنها با کشورهای توسعه یافته، ویژگیهای کشورهای OECD، تعریف آلودگی آب و هوا و راهکارهای کاهش آلودگی آب و هوا را مطرح مینماییم.
۲-۲ معیار و مبنای توسعه
اصطلاح کشور درحال توسعه عمدتا به کشورهای با سطوح پایین توسعهی اقتصادی اطلاق میشود، این ارتباط تا حدودی با توسعهی اجتماعی از لحاظ آموزش، بهداشت، امید به زندگی و غیره در ارتباط است. کلا این اصطلاح نوعی تنزل را در کشورهای درحال توسعه بیان میکند.
توسعه یک کشور با شاخصهای آماری، همچون درآمد سرانه (تولید ناخالص داخلی)، امید به زندگی، نرخ سواد و غیره سنجیده میشود. سازمان ملل، توسعهی بالای انسانی را تحت عنوان یک شاخص مرکب از موارد آماری فوق ارائه نموده تا سطح توسعهی انسانی را برای کشورهایی که دادهها در آنها در دسترس قرار دارد، سنجیده شوند. کشورهای درحال توسعه در مجموع کشورهایی هستند که به درجه قابل توجهی از صنعتی شدن متناسب با جمعیت خود دست نیافتهاند و دارای استاندارد پایینی از زندگی هستند. همبستگی شدید بین درآمد پایین و رشد بالای جمعیّت، هم میان هر دو و هم بین کشورها وجود دارد.
اصطلاحاتی که به هنگام بحث دربارهی کشورهای درحال توسعه به کار میرود؛ به منظور و به مفاهیم بیان شده از سوی کسانی اشاره دارد که آن را استفاده نمودهاند. برخی اوقات عبارات دیگری که به کار میرود چنین هستند کشورهای کمتر توسعه یافته (LDC[12])، کشورهای کمتر توسعه یافته از نظر اقتصادی (LEDC[13])، «ملل زیر خط توسعه» یا کشورهای توسعه نیافته «ملل جهان سوم، کشورهای جنوب و غیرصنعتی». برعکس، طرف مقابل این طیف عبارتند از کشورهای توسعه یافته، کشورهای بیشتر توسعه یافته از نظر اقتصادی (MEDC[14])، ملل جهان اول و کشورهای صنعتی.
به طور کلی، برای بحث پیرامون هر پدیدهای ابتدا باید آن را شناخت و بعد به مسائل دیگر آن پرداخت. بنابراین به منظور بررسی مطلوبتر و درک بهتر شرایط اقتصادی کشورهای درحال توسعه ابتدا ویژگیها و خصوصیات کشورهای درحال توسعه باید شناخته شوند.
۲۲-۱ ویژگیهای مشترک کشورهای درحال توسعه
پایین بودن سطح درآمد سرانه؛
کمبود سرمایه و نرخ ناچیز تمرکز سرمایه؛
وجود پدیدهی دوگانگی؛
وابستگی اقتصادی؛
نرخ بالای رشد جمعیت؛
نرخ بالای بیکاری؛
بزرگ بودن بخش کشاورزی با بهرهوری پایین.
۲-۲-۱-۱ پایین بودن سطح درآمد سرانه

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 02:40:00 ب.ظ ]